چهارشنبه بیستم شهریور 1387
من و تو
منو خاموش ميكنه سوز نفس كشيدنت
دلمو خون ميكنه از همه كس بريدنت
بگو چي شد دلت شكست؟
كي اومدو چشماتو بست؟
اگه بخواي ......اگه نخواي ........
خوب ميدوني سهم مني
تا نفس تو سينه داري
......... تو نبايد بشكني
اگه ميخواي با رفتنت منو فراموشم كني
مثل شمع خاطراتت منو خاموشم كني
واي .......واي .........دل من طاقت نداره
تو رو تنها نمي زاره... ...رفتنتو باور نداره
نه نگو ....ديگه نگو ......اين بازي روزگاره
+ نوشته
شده در ساعت 8:48 توسط شعيب نظري
|
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387
سلام آخر
بزار خيال كنم هنوز ترانه هامو مي شنوي
هنوز هوامو داري و هنوز صدامو مي شنوي
بزار خيال كنم هنوز يه لحظه از نيازتم
اگه تمومه قصمون هنوز ترانه سازتم
بزار خيال كنم هنوز پر از تب و تاب مني
روزا به فكر ديدنم شبا پر از خواب مني
بزار خيال كنم تو دل تنگيات
غروب كه ميشه ياد من ميفتي
تويي كه قصه طلوع عشق و
گفتي و دوست دارم و نگفتي
بزار خيال كنم منم اونكه دلت تنگه براش
اوني كه وقتي تنهايي پر ميشي از خاطره هاش
اون كه هنوز دوسش داري اون كه هنوز هم نفسه
بزار خيال كنم منم اوني كه بودنش بسه
دوباره فال حافظ و دوباره توي فالمی
بزار خيال كنم بزار اگرچه بي خيالمي
+ نوشته
شده در ساعت 8:25 توسط شعيب نظري
|
چهارشنبه ششم شهریور 1387
منو ببین
هر چه از شب ميگذرد
سكوت دلنشين تري را
احساس ميكني
ودر اين سكوت است
كه صداي خدا را بهتر ميشنوي..............
آيا مردان خدا همان مردان تنهايي شب نيستند؟
+ نوشته
شده در ساعت 10:35 توسط شعيب نظري
|
یکشنبه سوم شهریور 1387
تو..........
تو از شرق طلوع ميكني
ومن از غرب غروب
نميدانم
آن زمان كه به هم مي رسيم
كسوف است يا خسوف؟
+ نوشته
شده در ساعت 13:7 توسط شعيب نظري
|
چهارشنبه سی ام مرداد 1387
فخر مفروش
فخر مفروش منم عاشق ديوانه تو
كه مرا نيم نگاهي به دلت راه نبود
چشم بسته قدمي بر سر كوي توزدم
گرچه افسوس مرا بيم ته چاه نبود
اگر از پا فتادم چه باك از مردن
وقتي از مردن من قلب تو آگاه نبود
پشت پا ميزنم و از همه كس بيزارم
چون كه با رفتن تو حق من اين آه نبود
همه شب گريه بر اين حال پريشان دارم
هرچه كردم به نظر در خور آن شاه نبود
چه كنم دست من از دامن توكوتاه شد
شايدم اين همه عشق لايق آن ماه نبود
+ نوشته
شده در ساعت 9:59 توسط شعيب نظري
|